راست آن است که خوب ماندن، در میان خبرهای کج و معوج جهان پیرامون، اراده ای راستین، قلبی آتشین و سرشار از سرزندگی می طلبد.
تلویزیون و خبرهایش، آزار می دهند. انتظار بیهوده برای کاغذ پاره ای آزار می دهد، انتظار پیش روی نرم افزارهای تحلیل، آزار می دهد، حتی، انتظار برای پایان گرفتن انتظار آزار می دهد.
نیرویی از آن سان، که یکباره از مدار جاذبه تمام خبرهای این جهانی دورت کند. به جهانی دیگر بردت. جهانی تازه ساخته شده.
و درون ام خوب مانده است از خوش بختی ام. خیلی خوب. این که آیا این نیرو، بازمانده عشق است در دل ام، یا خود عشق است، یا تمام آن را نمی دانم. تنها می دانم که شوری صبحگاهی دارم. که رنگ و بوی همه درخت های تازه سبز شده را دارد. بهار است. و من نیز بهاری ام.
به قول فروغ:
آه ای زندگی، این منم که هنوز --- با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم --- نه به فکرم که از تو بگریزم