مرگ ممتد

زندگی، زندگی نیست بی رنگ رخش.

به سان جلبکی می مانم، مانده در کف حوضچه ای متروک... تنها نفس می کشم و تنها دقیقه ها را می میرانم... 

وقتی نگاهش را می گرداند، وقتی صدایش را نمی بخشد... جهان زمزمه سرد بی حیاتی بیش نیست. و تازه می آموزم، باز می آموزم که، راه دوست داشتن، راهی است دشوار.

 

ان الانسان لفی خسر ...

/ 0 نظر / 31 بازدید